على محمدى خراسانى
275
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
امر دوم : تفاوت مشتق و مبدأ مشتق اين امر راجع به فرق ميان مشتقّ و مشتقٌ منه يا مبدأ اشتقاق است . آيا ميان اين دو تفاوت مفهومى وجود دارد يا خير ؟ به عقيده مرحوم آخوند اين دو از لحاظ اصل معنا و مفهوم ، متفاوت بوده و تفاوت حقيقى دارند - نه اينكه اعتبار محض باشد - و تفاوت آنها در اين است كه مشتق ، داراى معنا و مفهومى است كه با حفظ همان معنا بر ذات و موضوع ، قابل حمل است و هيچ ابا و امتناعى از حمل و هيچ عصيان و طغيانى از جَرْى ندارد ؛ بلكه كاملًا با موضوع متّحد است « 1 » و از آن دو قضيّه درست مىشود و ميان آن دو هو هويّت و اينهمانى وجود دارد . مثل « زيدٌ ضارِبٌ » يعنى همان زيد است كه در خارج ، زننده هم هست ، همان جسم است كه ابيض هم هست و . . . . ولى مبدأ ، اين خصوصيات را ندارد ، بلكه داراى مفهومى است كه با حفظ همان معنا ، هرگز قابل حمل بر ذات نيست ، بلكه قابل سلب است و وقتى مبدأ را با معناى خاصّ او با ذات و موضوع مقايسه كنيد ، خواهيد ديد كه اين ، همان نيست ، بلكه بين آنها مغايرت و مباينت وجود دارد ، در حالى كه ملاك حمل ، اتّحاد و اينهمانى است . مثلًا نمىتوان گفت : زيد ضَرْبْ است . چون زيد كه زدن نيست ، زيد اسم ذات است . « ضَرْبْ » اسم معنا و حدث است و « زيد » از مقولهء جوهر و « ضَرْبْ » از مقولهء عرض و انْ يفعل . جسم ، جوهر است و بياض ، عرض و از مقولهء كيف مبصر است . انسان ، جوهر و علم ، عرض و از مقولهء كيف نفسانى است و . . . و در حكمت به ثبت رسيده است كه مقولات عشر يا اجناس عاليه به تمام ذات با يكديگر متباين هستند و بر يكديگر قابل حمل نيستند . اگر بخواهيم اتّحاد و حمل صورت پذيرد ، بايد دخل و تصرّفى در معناى مبدأ كرده و از مصدر ، اسم فاعل اراده كنيم و ضَرْبْ را به تأويل ضاربٌ ببريم « 2 » و يا كلمهء ذو اضافه كنيم و بگوييم : « زيد ذو ضربٍ » « 3 » تا قضيّه تشكيل شود ؛ و گرنه حمل مواطاتى ندارد . گاهى گفته مىشود : « زيدٌ عدلٌ » يا « بكرٌ ظلمٌ » . ولى اينها از باب مبالغه و ادّعاست والّا حقيقتاً حملى نيست . زيرا زيد موجودى جسمانى است و عدالت از ملكات نفسانيّه است . زيد موجودى مادّى است و علم حقيقتى مجرّد است و هرگز نمىتوان گفت كه اين ، آن است . در يك كلام اگر بخواهيم فرق مشتقّ و مادّهء اصولى را بيان كنيم ، مىتوانيم بگوييم تفاوت آن دو ، همان تفاوت عرض و عرضى است كه عرض ، خود بياض و علم و ضرب و قيام و حركت و . . . است و عرضى ، ابيض و عالم و ضارب و قائم و متحرّك و . . . است ، و به قول حاجى سبزوارى : و عرضىّ الشىء غير العرض * ذا كالبياض ذاك مثل الابيض « 4 »
--> ( 1 ) . به هر نوعى ازانواع اتحاد : مصداقى تنها ، ماهوى ومصداقى يا مفهومى وماهوى ومصداقى كه در امر ثالث خواهد آمد ، ونيز اتحاد حلولى يا صدورى وقيامى . . . كه در اوايل مشتق گذشت . ( 2 ) . حمل اشتقاقى . ( 3 ) . حمل ذو هو . ( 4 ) . شرح منظومه قسمت منطق ص 29 .